خلوت دل

قصه ی عشق

برو ای عشق میازارم بیش..
از تو بیزارم، از کرده ی خویش..

من کجا این همه رسوایی ها..
دلِ دیوانه و شیدایی ها..

من کجا این همه اندوه کجا..
غمِ سنگینِ چُنان کوه کجا..

من پرستوی بهاران بودم..
عالَمی روح و دل و جان بودم..

تا تو ای عشق به دل جا کردی..
سینه را خانه ی غمها کردی..

سوختی بال و پَر و جانم را..
آرزوهای فراوانم را..

دلِ من خانه ی رسوایی نیست..
غمِ من نیز تماشایی نیست..

کودکِ مکتبِ تو جانم سوخت..
آتشی بود که ایمانم سوخت..

عشقِ من گَرم دل و جانش کرد..
شعرِ من رخنه به ایمانش کرد..

چشمم آموخت به او مستی را..
پا نهادن به سرِ هستی را..

بافت با تارِ امیدم پودش را..
برد از یاد نبود و بودش را..

بوته ی خشکِ بیابانی بود..
غافل از عالَمِ انسانی بود..

اشکِ شب گشتم و آبش دادم..
سنبلش کردم و تابَش دادم..

آنچه در جان و دلم بود به صفا..
ریختم در دل و جانش به وفا..

رشته ی مهر به پایش بَستم..
تا بگیرد ز محبت دستم..

تا بتی ساختم از رویِ نیاز..
شد مرا مایه ی امید دراز..

رنگِ اندوه به چشمانش بود..
در محبت گرو اش جانش بود..

روزِ او بی رخِ من روز نبود..
به شبش شمعِ شب افروز نبود..

قصه می‌گفت ز بیماریِ دل..
ز غمِ هجر و گرفتاریِ دل..

زان که شب تا به سحر بیدار است..
ز پریشانیِ دل بیمار است..

باورم شد گرفتار دل است..
بس که می‌گفت ز بیماریِ دل..

عشقِ رویاییِ او خامم کرد..
شورِ دیوانگی اش رامم کرد..

پای تا سر همه امید شدم..
شعله ور گشتم و خورشید شدم..

نرگسِ فتنه گرش دامم شد..
عشقِ او معبدِ الهامم شد..

پر از او بودم و جادو بودم..
یا نمیدانم خودِ او بودم..

نقشِ او بود همه اشعارم..
خنده هایم، نگهم، گفتارم..

خوب چون دید گرفتار دلم..
آفتی شد پیِ آزارِ دلم..

قصه ی عشق فراموشش شد..
طرزِ گفتارِ دلم گوشش شد..

عهد و پیمان همه از یاد بِبُرد..
دفترِ عشقِ مرا باد بِبُرد..

رنگِ اندوه ز چشمانش رفت..
رنگِ پاکی ز دل و جانش رفت..

شد سراپا همه تزویر و ریا..
مُرد در سینه ی او مهر و وفا..

دگر او مایه ی امیدم نیست..
آرزوی دلِ نومیدم نیست..

آه ای عشق ز تو بیزارم..
تا ابد از غمِ دل بیمارم..

برو ای عشق میازارم بیش..
از تو بیزارم و از کرده ی خویش..

پی نوشت

زخمهایی که زندگی به آدم میزنه، یه روزی خوب میشن اما بعضی حرفها هیچ وقت از یاد نمیرن..
نه اینکه اون حَرفه تلخ باشه ها، نه!
چون اون حرفو کسی بهت زده که انتظارش رو نداشتی..
بعضی چیزا هیچ وقت فراموش نمیشن..
هیچ وقت!
خوبه که آدم به خاطر خودش هم که شده گاهی وقتها سکوت کنه و پیگیر نباشه..
اما هیچ وقت یادت نمیره که چی بهت گذشت، تا گذشت..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله ی امنیتی را حل کنید *