خلوت دل

حرفهای خودمانی

چیزی در من جا مانده

امشب میتوانم غمگینانه ترین شعرهایم را بگویم. شاید بگویم: شهر ستاره باران است و نسیمی آرام صورتم را به نوازش وامیدارد و دستانم را به لرزشِ سرما. بادِ شب در آسمان میرقصید و آواز میخواند.

سخنرانیِ آخرِ سال

هفته ی دیگه همین موقع داریم آماده میشیم برای تحویلِ سال. باورت میشه؟ یه سالِ دیگه هم گذشت. اما خدا وکیلی این سالِ 99 هم از اون سالها بودا! حسابی از خجالتِ همه در اومد!

از احوالاتِ این روزها تا تغییراتی توی سایت

بیشتر از یک ماهه که چیزی پست نکردم.. راستش منتظر بودم تا کارهای تعمیری و تغییراتی که میخواستم توی سایت بدم، تموم بشه و بعد اقدام به نوشتن پست کنم، اما ظاهرا این قصه سرِ دراز داره و هنوز نمیدونم…