متن ادبی

دسته متن ادبی



تو نیستی که ببینی

تو نیستی که ببینی چگونه عطرِ تو در عمقِ لحظه‌ها جاریست..
چگونه عکسِ تو در برقِ شیشه ها پیداست..
چگونه جایِ تو در جانِ زندگی سبز است..

ادامه مطلب

ایوانِ پاییز

پاییز است..
برگِ خزان آرام و بی صدا، آهسته و رقص کنان، بر دامنِ نسیم، زردیِ خویش به هر گوشه و کناری مینِشانَد..
ماهِ مهر است، قصه ی دیرینِ عشق..

ادامه مطلب

پاییز در راه است

پاییز در راه است و من، پشت دیوارِ سکوت نشسته ام و به لحظه های بی تو خرده می گیرم..
زمان خالی از هر یادی که مرا به چین چینِ دامنت نزدیک کند، می گذرد..

ادامه مطلب

تو را دوست دارم

جایی بی سراغ برای رفعِ دلشکستگی..
چایی داغ برای رفعِ خستگی..
سطری کتاب برای دغدعه ی فراموشی..
شعری ناب برای زمزمه در خاموشی..

ادامه مطلب

عطرِ یادهای تو

میسوزم و عطرِ یادهای تو را میدهم..
عطرِ بالِ پرنده ای تازه سال، که به اشتیاقِ قوسِ قَزَح پَر گرفت و به خانه ی خود برنگشت..

ادامه مطلب

دیگر دوستت ندارم

دیگر دوستت ندارم و میدانم دروغ حناق نیست که بچسبد بیخِ گلو و رها نکند..
اصلا “عشق” این سه حرفِ بی سر و ته دلم را نلرزاند، چه برسد به نگاه ها و محبت های گاه و بیگاهِ تو..

ادامه مطلب

بوی خاک تازه

دیگر همیشه با تو ام..
این دست تا ابد به دستِ توست..
دیگر میمیرانی ام ز خویش..

ادامه مطلب

چقدر ساده به هم ریختی، روانِ مرا

من آماده ام..
آماده برای متوقف کردنِ ساعتها خواباندنِ خاطرات..
برای کندنِ نقابِ لبخندهای کمرنگ..

ادامه مطلب

بیرحمِ مهربان

امشب میتوانم غمگین ترین شعرهایم را بگویم..
شاید بگویم: شب، ستاره باران است..
نسیمی سرد و آرام صورتم را به نوازش وا میدارد و دستانم را به لرزشِ سرما..

ادامه مطلب

پاییز، آذر، یلدا

چقدر صدای آمدنِ پاییز، شبیهِ صدای قدمهای تو بود..
ملتهب، مرموز، دوست داشتنی!

چقدر هوای پاییز، شبیهِ دستهای توست..

ادامه مطلب