متن ادبی

دسته متن ادبی



تو رو می خواستم

من تو رو واسه باقی مانده ی عمرم میخواستم..
برای صبح های زود، که نورِ آفتاب به صورتت می خوره و اونقدر محوِ تماشات بشم که بیدارت نکنم و خواب بمونی..

ادامه مطلب

من آنِ تو ام

من کاتبِ غمگینِ این سطور، حتی اگر به وقتِ اسمتِ انگور، ایستگاهِ صلواتی بزنم و در قدح های کاغذی شراب بفروشم، دلم وا نمیشود..

ادامه مطلب

آدرسهای اشتباهی

دور شده بودم از همه ی نقشه هایی که سالها پیش برای آیندم کشیده بودم..
از همه ی قولهایی که به خودم داده بودم..
من از خودم دور شده بودم..

ادامه مطلب

خــــدایــــا

نمیدانم کجای دنیا گمت کردم!
در هیاهوی بازار، در وسوسه های نفسم یا در خستگیِ هنگامِ نماز..

ادامه مطلب

هوای حوصله

زیبا، هوای حوصله ابریست..
چشمی از عشق ببخشایم تا رودِ آفتاب، بشویَد دلتنگیِ مرا..
زیبا، هنوز عشق در هول و هُشِ چشمِ تو میچرخد..

ادامه مطلب

و عشق یعنی:

و عشق یعنی چشمهایش را اندازه ی دنیا ببینی و دنیا را اندازه ی آغوشش..
من از آغوشِ تو بارها به بهشت رفته ام..

ادامه مطلب

چشمانِ گریان

هزاران بار گریستم، در خودم، در پهنای صورت، در مقابلِ چشمانت، بی صدا..
پر از غم، ندیدی!
تو وداعِ آخر را ندیدی!

ادامه مطلب

بدترین عشق

تو اینجایی؟!
چه عجب از این طَرَفا؟!
چه خوب شد دیدمت..
میدونی از کی دلم میخواد یه دلِ سیر باهات حرف بزنم؟!

ادامه مطلب

تنهایی، سرطانِ بدخیم و شبانه ی روح

تنهایی، سرطانِ بدخیم و شبانه ی روح است..
تنهایی، نه تنها ماندن..
تنهایی، وقتی کسی کنارت هست که بلد نیست تو را ببیند..

ادامه مطلب

“مـــادرم” دوستت دارم

پایِ تخته نوشتم، “مـــادر”..
گویی تخته هم دلتنگ بود، یا شاید از رازِ دلم خبر داشت..

ادامه مطلب