متن ادبی

دسته متن ادبی



بوی خاک تازه

دیگر همیشه با تو ام..
این دست تا ابد به دستِ توست..
دیگر میمیرانی ام ز خویش..

ادامه مطلب

چقدر ساده به هم ریختی، روانِ مرا

من آماده ام..
آماده برای متوقف کردنِ ساعتها خواباندنِ خاطرات..
برای کندنِ نقابِ لبخندهای کمرنگ..

ادامه مطلب

بیرحمِ مهربان

امشب میتوانم غمگین ترین شعرهایم را بگویم..
شاید بگویم: شب، ستاره باران است..
نسیمی سرد و آرام صورتم را به نوازش وا میدارد و دستانم را به لرزشِ سرما..

ادامه مطلب

پاییز، آذر، یلدا

چقدر صدای آمدنِ پاییز، شبیهِ صدای قدمهای تو بود..
ملتهب، مرموز، دوست داشتنی!

چقدر هوای پاییز، شبیهِ دستهای توست..

ادامه مطلب

اگر پاییز نویسنده بود

میگم: پاییز اگه خواننده بود، صداش عینِ صدای بنان بود..
وقتی که با اوجِ غمِ توی صداش میگه:
ای الهه ی ناز، با غمِ من بساز..

ادامه مطلب

تو رو می خواستم

من تو رو واسه باقی مانده ی عمرم میخواستم..
برای صبح های زود، که نورِ آفتاب به صورتت می خوره و اونقدر محوِ تماشات بشم که بیدارت نکنم و خواب بمونی..

ادامه مطلب

من آنِ تو ام

من کاتبِ غمگینِ این سطور، حتی اگر به وقتِ اسمتِ انگور، ایستگاهِ صلواتی بزنم و در قدح های کاغذی شراب بفروشم، دلم وا نمیشود..

ادامه مطلب

آدرسهای اشتباهی

دور شده بودم از همه ی نقشه هایی که سالها پیش برای آیندم کشیده بودم..
از همه ی قولهایی که به خودم داده بودم..
من از خودم دور شده بودم..

ادامه مطلب

خــــدایــــا

نمیدانم کجای دنیا گمت کردم!
در هیاهوی بازار، در وسوسه های نفسم یا در خستگیِ هنگامِ نماز..

ادامه مطلب

هوای حوصله

زیبا، هوای حوصله ابریست..
چشمی از عشق ببخشایم تا رودِ آفتاب، بشویَد دلتنگیِ مرا..
زیبا، هنوز عشق در هول و هُشِ چشمِ تو میچرخد..

ادامه مطلب