خلوت دل

خاطره

از سفر تا کرونا

انگاری چیزی ندارم که راجع بهش بنویسم.. آخه هر چی به مخم فشار میارم که چیزی از توش در بیارم و بنویسم، به موضوعِ چندان مهمی نمیرسم.. مگه این چینی ها گذاشتن بفهمیم امسال بهار و تابستونش چی به چی…

یادی از یک دوستِ قدیمی

خب بالاخره موفق شدم در سال جدید اولین پستم رو بنویسم.. لازم میدونم قبل از هر چیز فرا رسیدنِ بهار و نو شدنِ طبیعت رو به همۀ کسانی که این پست رو میخونن تبریک بگم و از تهِ دل بهترین…

داستان کسالتِ من و عفونتِ کلیه هام

واردِ خرداد ماه شدیم و چند روزی هم ازش گذشته.. اونم چه گُذَشتنی! در پستِ قبلی نوشتم که چند روزی کسالت داشتم و این حرفا.. حالا بگم از ادامه ی ماجرا..

از زِندِگانیَم گِلِه دارد جوانیَم

تا چشم به هم زدیم دو ماه از فصلِ بهار رو پشتِ سر گذاشتیم.. روزها اونقدر سریع میگذرن که آدم اصلا نمیفهمه از کجا اومد و به کجا رفت.. چند روزی بود که دوباره حالم خیلی بد شده بود..