خلوت دل

ما خیلی سختی کشیدیم

ما خیلی سختی کشیدیم تا به هم نرسیم..
مگه چیه؟! همه ی سختی کشیدن ها که آخرش رسیدن نیست!
ما خیلی کشیدیم!
اونقدر کشیدیم که از ریخت افتادیم!
اونقدر که هرکی میدید، میگفت: چه مرگته؟!
اونقدر که از عکسِ شناسناممون بدتر شدیم!
میگن بعدِ هر سختی، یه چیزی هست..
ما که نفهمیدیم چی بود! چی شد!
ولی نمیشه که نا امید شد، میشه؟!
مثلا امیدِ من اینه که یکی بیاد که چشماش مثلِ چشمای تو باشه..
یا موهاش، شبا گم بشم لابلای موهاش..
چی دارم میگم؟!
مگه میشه تو رو با کسی عوض کرد؟!
اصلا مگه مثلِ تو هست؟! نیست، نبود..
نَگَشتما، یعنی دلم نمیاد که بگردم..
خلاصه ما خیلی کشیدیم..
یه شب که همین جوری داشتم میکشیدم، یادِ این افتادم که بهم گفتی: اینجوری که تو منو دوستم داری هیچکس نداشته..
با خودم گفتم: یعنی قبلِ منم کسی بوده؟!
الان چی؟! بعدِ من کسی هست؟!
ببین من خیلی کشیدم ولی معتاد نَشُدَما..
خودت میدونی من به چی معتاد بودم..
واسه همین باید هر شب موهات رو صورتم بود تا خوابم ببره..
اینی هم که میکشم تفریحیه..
درد رو میگم..
آخرش که چی؟!
بعدِ هر سختی، یه چیزی هست دیگه..
مگه آدم تا کجا میتونه درد بِکِشِه؟!
یا خسته میشه و دیگه نمیکشه، یا اونقدر میکشه تا میمیره..

پی نوشت

مثلِ بیماری که بالاجبار خوابش میبَرَد..
مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش میبَرَد..

میشُمارَد لحظه ها را گاه اما جایِ او..
ساعتِ دیواری از تکرار خوابش میبَرَد..

در میانِ بَستَرَش تا صبح میپیچد به خویش..
عاقبت از خستگی ناچار خوابش میبَرَد..

درد اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچ..
در دژِ فرماندهی سردار خوابش میبَرَد..

دردناک است اینکه میگویم ولی هنگامِ جنگ..
شهر بیدار است و فرماندار خوابش میبَرَد..

بی گمان در خوابِ مستی رازهایی خفته است..
مست هم در قصر هم در غار خوابش میبَرَد..

تو شبیهِ کودکی هستی که در هنگامِ خواب..
پیشِ چشمِ مردمِ بیدار خوابش میبَرَد..

من کی ام؟ خودکارِ دستِ شاعرِ دیوانه ای..
تازه وقتی ظهر شد خودکار خوابش میبَرَد..

یا کسی که جان به در برده است از خشمِ زمین..
در اتاقی بسته از آوار خوابش میبَرَد..

سر به دامانِ تو مثلِ دائم الخمری که شب..
سر به رویِ پیشخوانِ بار خوابش میبَرَد..

یا شبیهِ مردِ افیونی به خوابِ نَشعِگی..
لایِ انگشتانِ او سیگار خوابش میبَرَد..

وقتی از من دوری اما پلکهایم مثلِ موج..
میپرد از خواب تا هر بار خوابش میبَرَد..

من در آغوشِ تو گویی در کنارِ مادرش..
کودکی با گونه ی تبدار خوابش میبَرَد..

دوستت دارم که آمد بر زبان خوابم گرفت..
متهم اغلب پس از اقرار خوابش میبَرَد..

صبح از بالین اگر سر بر ندارد بهتر است..
عاشقی که در شبِ دیدار خوابش میبَرَد..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله ی امنیتی را حل کنید *