خلوت دل

قرارِ مستقیم با خدا

بالاخره یه روز یه قرارِ مستقیم با خدا میذارم..
با هم میریم یه کافه ی دنج..
دو استکان چای، با عطرِ مخصوص..
بالاخره حرفامو بهش میزنم..
بالاخره بهش میگم خدا جون: چرا دنیات این شکلی شده؟!
چرا به هرکی میگی دوسِت دارم ول میکنه میره؟!
چرا دستِ هر کی رو میگیری، جفت پا برات میگیره؟!
چرا دلا دیگه دل نیست؟!
حالا دیگه حال نیست..
نفسا دیگه حق نیست..
چرا قلب هامون دیگه مثلِ قدیما واسه هم نمیزنه..
چرا یه سری ها داراییشون اونقدر زیاده که نمیتونن بشمارن، اما یه سری ها نداریشون اونقدر زیاده که جونِ شمردنش رو ندارن؟!
ببخشیدا.. خیلی ببخشید خدا جون..
چرا جهنم رو آفریدی اصلا؟!
خیلی ها بعدِ مرگشون دوست دارن مادرشون رو دوباره ببینن..
اما تو بهشت رو گذاشتی زیرِ پایِ مادرا..
خب، منِ جهنمی دلم برای مادرم تنگ میشه..
خدا جون: چی شد تنهایی رو آفریدی؟!
چرا مَشدی؟ چرا با مرام؟ چرا خدا جون؟!
بعد خدا یه لبخند بزنه بگه: چاییتو بخور، داره سرد میشه..
کافه چی از اون پشت بگه: داریم میبندیما!
بعد بلند شم با خدا چهار تا خیابون رو راه بریم..
بهش بگم: خدا جون میشه رفیقم باشی؟!
من دوست زیاد دارم، اما رفیق ندارم..
خیلی تنهام..
خیلیا دلمو شکستن..
ببین بنده هاتو، دیگه هیشکی واسه کسی لبخند نمیزنه..
دیگه کسی دستِ کسی رو بی منت نمیگیره..
دیگه دلا جون نداره..
دوباره خدا بخنده، برسیم سرِ چهار راهِ آخر..
دستشو بذاره رو شونه هام، بگه: دیر وقته برو خونه..
شب پایِ سجاده با هم حرف میزنیم..
اما من خجالت بکشم بگم: خیلی وقته بی معرفت شدم..
خیلی وقته سجادمو گم کردم..
خیلی وقته میخواستم بهت بگم: خدا جون، مغزم دیگه نمیکشه..
یه پارتی بازی کن جوابمو همینجا بده..
بعد من میرم و حالا حالاها پیدام نمیشه..
اون بازم لبخند بزنه بگه: صبور باش، دنیا اینجوری نمیمونه..
درست میشه، بالاخره میرسه اون روز..

پی نوشت

با که گویم غمِ دل جز تو که غمخوارِ منی..
همه عالم اگرم پشت کند یارِ منی..

دل نبندم به کسی، روی نیارم به دری..
تا تو رویای منی، تا تو مددکارِ منی..

راهیِ کویِ توام قافله سالاری نیست..
غم نباشد که تو خود قافله سالارِ منی..

به چمن روی نیارم، نروم در گلزار..
تو چمنزارِ من هستی و تو گلزارِ منی..

دردمندم نه طبیبی نه پرستاری هست..
دلخوشم چون تو طبیب و تو پرستارِ منی..

عاشقم، سوخته ام، هیچ مددکاری نیست..
تو مددکارِ منو عاشق و دلدارِ منی..

مَحرمی نیست که مرهم بنهد بر دلِ من..
جز تو ای دوست که خود مَحرمِ اسرارِ منی..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله ی امنیتی را حل کنید *