خلوت دل

خداحافظ

گفته بودم برات؟!
این روزا خوبم..
یعنی از وقتی فراموشت کردم، خوبم..
صبح تا شب، به دیوار نگاه می‌کنم..
به همه چیز فکر می‌کنم غیرِ تو..
شبا هم قُرصامو میخورم اما خوابم نمی‌بَرِه..
راه میفتم تو حیاط..
تا صبح می‌گردم دورِ حوضِ خالی..
ساکتِ ساکت..
حوضِ خالی عینِ یه قَبرِه..
آدم دوست داره بره بخوابه توش..
ولی یادم میفته هیچکس نیست بالا سرِ قبرم گل بذاره..
بعد میگم: ولش کن نصفِ شبی..
ببخش اگه نبودم اونی که می‌خواستی..
دوست داشتم باشم، بلد نبودم..
تو هم دیگه فکرِ من نباش..
از پشتِ میله های آسایشگاه یواشکی نِگام نکن، خوبم..
خیال کن دیوونه، یه شب خوابید تو حوضِ خالی، مورچه ها خاک ریختن روش و کلاغ واسش مرثیه خوند..
همه یادشون رفته منو..
تو هم بخند و بگذر و فراموش کن که دنیا محلِ گُذَرِه..
حالا که تموم شده بذار این خطِ آخرِ نامه بگم برات، می ارزید..
اون روزا به این شبا، می ارزید..
گفتم که بدونی پشیمون نیستم..
فقط دیگه نیستم..
خسته ام..
میخوام چهار تا پاییز بخوابم..
همه میخندن و میگن آبروم رفته..
منم میگم همینه آبرو..
خداحافظ..

پی نوشت

شده هرگز دلت مالِ کسی باشد که دیگر نیست؟!
نگاهت سخت دنبالِ کسی باشد که دیگر نیست؟!

برایت اتفاق افتاده، در یک کافه ی ابری..
تهِ فنجانِ تو، فالِ کسی باشد که دیگر نیست؟!

خوش و بِش کرده ای با سایه ی دیوار وقتی که..
دلت جویای احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟!

چه خواهی کرد اگر هربار گوشی را که برداری..
نصیبت بوغِ اشغالِ کسی باشد که دیگر نیست؟!

حواسِ آسمانت پرتِ رویِ شیشه های مه..
سکوتت جار و جنجالِ کسی باشد که دیگر نیست..

شبِ سردِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند..
به دورِ گردنت شالِ کسی باشد که دیگر نیست..

تصور کن برای عیدهای رفته دلتنگی..
به دستت کارت پستالِ کسی باشد که دیگر نیست..

شبیهِ ماهیِ قرمز به رویِ آب می‌مانی..
که سینت هفتمین سالِ کسی باشد که دیگر نیست..

شود هر خوشه اش روزی شرابِ هفتصد ساله..
اگر بغضت لگدمالِ کسی باشد که دیگر نیست..

چه مشکل می‌شود عشقی، که حافظ در هوای آن..
اَلا یا اَیُهَا الحالِ کسی باشد که دیگر نیست..

رسیدن سهمِ سیبِ آرزوهایت نخواهد شد..
اگر خوشبختیت کالِ کسی باشد که دیگر نیست..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله ی امنیتی را حل کنید *