خلوت دل

برف میبارد…اما, خسته ام…

خسته ام… از صبوری خسته ام…
از فریادهایی که در گلویم خفه ماند…
از اشک هایی که قاه قاه خنده شد…
و از حرف هایی که زنده به گور گشت در گورستان دلم…
آسان نیست در پس خنده های مصنوعی, گریه های دلت را در بی پناهیت, در پشت هزاران دروغ پنهان کنی…
این روزها معنی را از زندگی حذف کرده ام…
بدون تو برایم فرقی نمیکند روزهایم را چگونه قربانی کنم….
در تکاپوی هر خاطره ای بر جای مانده از تو, همچون برگی افتاده در خزان, با هر نسیم ملایمی من لحظه به لحظه به خود لرزیدم…
انعکاس صدای لرزش من نماهنگی شد برای تجدید خاطرات مردم…
یا قافیه ای شدم برای شعرِ پُر احساس, برای یک شاعر…
ثانیه به ثانیه از عمر من کاسته میشود و در حال جان دادنم…
به آرزوی آنکه روزی بعد از مرگم, شاید, رهگذری پا بر روی تمام احساسات خشکیده ام بگذارد…
یاد خاطره ای از من بیفتد, آرام فقط یک جمله بر زبانش بیاورد…
“یـــــادش بخیـــــر”
به سیم خاردار می مانم در نوار مرزی…
بسیاری کسان از من گذشتند, برای به دیگری رسیدن…
یا شاید برای آینده ای بهتر…
من به هیچ سرزمینی تعلق ندارم….
سیم خار دارِ مرزی هستم…
آن سویم و این سویم هر که هست به طرف دیگر مینگرد, نه به من…

پی نوشت

آرام و خسته ام…
کنار پنجره پشت میزم نشسته ام و بارش زیبای اولین برف زمستانی که در آخرین پنجشنبه ی آخرین ماه پاییزی در حال فرو ریختن است را نظاره گر هستم…
دانه ها پشت سر هم از آسمان فرو میریزند و با وزش بادی سرد, پیچ و تاب خوران هر یک به سمتی میروند و در جایی مینشینند…
یکی روی شاخه ی درخت…
یکی بر روی چمن های باغچه…
یکی بر روی تیر چراغ برق…
یکی بر شانه های خسته ی رفتگرِ زحمتکش…
یکی بر موهای سفید عابری غمگین که بی هدف و تنها در آن سوی خیابان آرام قدم میزند…
و من تنها در کنار پنجره نشسته ام…
یک موسیقی غمگین در این صبح غمگین…
اینک چایی برای خود میریزم و از پشت پنجره خیابان را تماشا میکنم…
تکاپوی مردمان در این صبح برفی بسیار دیدنیست…
اما دفتر شعری میگشایم و ابیاتی را در این صبح برفی با خود زمزمه میکنم…
شاید التیامی بر زخمهای کهنه ام باشد…

تو را قسم به حقیقت تو را قسم به وفا
تو را قسم به محبت تو را قسم به صفا

تو را به میکده ها تو را به مستیِ مِی
تو را به زمزمه ی جویبار و ناله ی نی

تو را به چشم سیاهی که مستی آموزد
تو را به آتشِ آهی که خانمان سوزد

تو را قسم به دل و آرزو, به رسوایی
تو را به شعله ی عشق و تو را به شیدایی

تو را قسم به حریمِ مقدسِ مستی
تو را به شور جوانی به این هستی

تو را به گردش چشمی که گفتگو دارد
تو را به سینه ی تنگی که آرزو دارد

تو را به قصه ی لیلا و قصه ی مجنون
تو را به لاله ی صحرا نشسته اندر خون

تو را به مریمِ خاموش و سوسنِ غمگین
تو را به حصرت فرهاد ها و ناله ی شیرین

تو را به شمعِ شب افروزِ جمعِ سرمستان
تو را به قطره ی اشکِ چکیده در هجران

تو را قسم به غمِ عشق و آشنایی ها
دل چون شیشه ی من مشکن از جدایی ها.

دانلود آهنگ برف با صدای بابک جهانبخش و کیفیت ۱۲۸


ساخت کد موزیک آنلاین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله ی امنیتی را حل کنید *