خلوت دل

باز باران آمد.

با منی اما نفهمیدی که تنهاتر شدم
گریه کردم فکر کردی زیر باران تر شدم

سهم تنهاییِ من یک پاکتِ سیگار بود
سوختم آهسته تا همرنگ خاکستر شدم

شب به شب… بی خوابی و… سردردهای بی کسی…
قرص خوردم پشتِ هم محتاجِ خواب, آور شدم

گفته بودی دوستت دارم ولی برعکس بود
حرف چشم و خطِ لب های تو را از بر شدم

جوجه ی یک روزه ای بودم که در دستان تو
با نوازش های دل سوزانه ات پرپر شدم!

از غرور رو به تاراجم نمانده هیچ, چیز
کشوری مستعمره بی شاه و بی لشکر شدم!

باز باران آمد و… دلتنگی ام را گریه شست
باز باران آمد و… من زیر باران تر شدم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله ی امنیتی را حل کنید *