خلوت دل

تب و لرز

از زِندِگانیَم گِلِه دارد جوانیَم

تا چشم به هم زدیم دو ماه از فصلِ بهار رو پشتِ سر گذاشتیم.. روزها اونقدر سریع میگذرن که آدم اصلا نمیفهمه از کجا اومد و به کجا رفت.. چند روزی بود که دوباره حالم خیلی بد شده بود..

نشد که ببینمش!

درود بر همراهان همیشگی خلوت دل. امیدوارم اوقات و لحظات بر شما خوش باشه… از هفته ی گذشته طوفان شدیدی توی زنجان شروع شده! مدام باد شدیدی در حال وزشه و گاهی اوقات هم بارون میاد!

آنچه گذشت…

نیمهء دوم هفتهء گذشته رو خیلی سخت گذروندم, اصلا حالم خوب نبود از دوشنبه شب که عشقم برام پیام صوتی گذاشته بود حسابی به هم ریختم بد جور مریض شدم, تمام استخوان‌های بدنم تیر می‌کشید. همه‌اش تب و لرز می‌کردم…