یاد‌داشت روزانه

دسته یاد‌داشت روزانه



حوالیِ خلوتِ من

من نمی‌دونم این دوست داشتن چیه، که هر بار یکی رو دوست داشتم، دنیا گفت به دَرَک..
یه دیوارِ بلند کشید جلوم و گفت: حقِ حرف زدن نداری، حقِ بغل کردن، حقِ بوسیدن..

ادامه مطلب

تو رو می خواستم

من تو رو واسه باقی مانده ی عمرم میخواستم..
برای صبح های زود، که نورِ آفتاب به صورتت می خوره و اونقدر محوِ تماشات بشم که بیدارت نکنم و خواب بمونی..

ادامه مطلب

الان کجایی؟

من مثلِ همه نمیپرسم که من کجام، اینجا کجاست..
میپرسم که تو کجایی؟!
تو کجا سرت مشغوله؟!

ادامه مطلب

پاییز تنهایی

بوی پاییز و حسِ سردِ فراق..

درست شبیهِ برگِ خشک و زردِ درختِ کنارِ جو!

ادامه مطلب

خداحافظ مادربزرگ

نمیدونم از کجا باید شروع کنم و راجع به چی بنویسم..
سفرِ چند روزه به تهران یا بیماریِ پدرم و از همه بدتر فوتِ مادربزرگِ مهربونم..

ادامه مطلب

آرومم

حالِ دلم مثلِ اون زِندونیاست، که بعدِ بیست سال حبس، بهش گفتن تو بیگناه بودی..
اینه حس و حالم که اصلا درک کردنی نیست..

ادامه مطلب

داستان کسالتِ من و عفونتِ کلیه هام

واردِ خرداد ماه شدیم و چند روزی هم ازش گذشته..
اونم چه گُذَشتنی!
در پستِ قبلی نوشتم که چند روزی کسالت داشتم و این حرفا..
حالا بگم از ادامه ی ماجرا..

ادامه مطلب

از زِندِگانیَم گِلِه دارد جوانیَم

تا چشم به هم زدیم دو ماه از فصلِ بهار رو پشتِ سر گذاشتیم..
روزها اونقدر سریع میگذرن که آدم اصلا نمیفهمه از کجا اومد و به کجا رفت..
چند روزی بود که دوباره حالم خیلی بد شده بود..

ادامه مطلب

هفت روزِ تلخ

وارد هفتمین روز از سالِ ۹۸ شدیم..
به همین زودی یک هفته گذشت..
این عمرمون هستش که به سرعت از طولش کاسته میشه و با سرعت در حالِ گذره..

ادامه مطلب

مروری بر سالِ ۹۷ و تبریکِ سالِ نو

خب اینم از سالِ ۹۷٫٫
بالاخره داره تموم میشه و آخرین نفس هاشو میکشه..
توی پستِ قبلی، قرار شد خلاصه ای از اتفاقاتِ سالی که گذشت رو بنویسم..

ادامه مطلب