شعر عاشقانه

دسته شعر عاشقانه



حوالیِ خلوتِ من

من نمی‌دونم این دوست داشتن چیه، که هر بار یکی رو دوست داشتم، دنیا گفت به دَرَک..
یه دیوارِ بلند کشید جلوم و گفت: حقِ حرف زدن نداری، حقِ بغل کردن، حقِ بوسیدن..

ادامه مطلب

پاییز تنهایی

بوی پاییز و حسِ سردِ فراق..

درست شبیهِ برگِ خشک و زردِ درختِ کنارِ جو!

ادامه مطلب

پاییز میرسد

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند..
با رنگ‌های تـازه مــرا آشنا کند..

پاییز می‌رسد که همانندِ سالِ پیش..
خود را دوباره در دلِ قالیچـــه جا کند..

ادامه مطلب

باشد دوباره عشق

گاهی زمان به حادثه، زنجیر میشود..
گاهی هوا عجیب نفسگیر میشود..
گاهی نگاهِ عقل، کمی تار میشود..
گاهی خطا، منوط به تکرار میشود..

ادامه مطلب

من آنِ تو ام

من کاتبِ غمگینِ این سطور، حتی اگر به وقتِ اسمتِ انگور، ایستگاهِ صلواتی بزنم و در قدح های کاغذی شراب بفروشم، دلم وا نمیشود..

ادامه مطلب

دلـــبر

شب دورِ میز، با دلبر نشستیم..
این طرفِ میز خودم، اون طرفِ میز دلبر..
با چاقو اسمش رو تراشیدم روی میز..

ادامه مطلب

من خوبِ خوب شدم

من خوبِ خوب شدم
دیگه درد ندارم..
کتفم درد نمیکنه..
قلبم از جاش در نمیاد وقتی بِهِت فکر میکنم..

ادامه مطلب

سنگ، کاغذ، قیچی

قیچی آوردم برای آخرین بازیِ هفت سنگ و قیچی کردم دستت رو که هیچی توش نبود..
آخرین هفت سنگی که هیچکس اون سنگا رو نچید..

ادامه مطلب

میتوانستم نمانم، اما ماندم

تمامِ این مدت میتوانستم عاشقِ هر رهگذری که می آید بشوم و هیچ خیالی هم از تو در سر نپرورانم..

ادامه مطلب

تکرار یک روزِ خاطره انگیز

بعد از چند روز تعطیلیِ کسالت آور، امروز دوباره اومدم سرِ کار..
اتاقم خیلی سرده..
سیستمِ گرمایشی چند وقتی هستش که خرابه و کسی دردش رو پیدا نمیکنه تا تعمیرش کنه..

ادامه مطلب