خلوت دل

تعطیلات نوروز را چگونه گذراندید (بخش آخر)

ساعت هفت و نیم صبح از خواب بیدار شدم… قرار بود دوستم امیر ساعت هشت بیاد دنبالم. یواش یواش آماده شدم ولی ساعت هشت ازش خبری نشد!! اون هیچ وقت سر وقت نمیاد و همیشه بد قولی میکنه… مثلا اگر…

تعطیلات نوروز را چگونه گذراندید؟ (قسمت اول)

درود فراوان. جا داره یک بار دیگه فرا رسیدن سال نو رو به دوستان و بازدید کنندگان اعم از غریب و آشنا تبریک و تهنیت بگم و از خداوند متعال بهترین آرزوها رو برای همه‌ی عزیزان داشته باشم…

سال 94 هم تموم شد.

این سومین باره که میخوام شروع به نوشتن کنم. دوبار قبلی که پستم رو نوشتم به طرز عجیبی نوشته هام نا پدید شدن! نمیدونم چرا امروز این کامپیوتر لعنتی هم با من سر ناسازگاری پیدا کرده! کمتر از 16 ساعت…

خسته تر از همیشه ام

امروز بعد از مدتها کمی گریه کردم… هرچند زیاد سبُک نشدم ولی خب از هیچ چی بهتره… هنوز نیاز دارم ساعتها اشک بریزم تا از بار غمهام کم بشه… یه مدتی بود که قادر به گریه کردن نبودم…

باز هم همه چیز به هم ریخته…

مثلا قرار شده بود دیگه هر روز پیش محمود رضا نرم و چند روز یه بار یه سری به اونجا بزنم… قرار بود به باشگاه برم و کلا وقتم رو با کارهای مختلف پر کنم… اما…. اما نشد… باز هم…