خلوت دل


نغمه ی تنهایی

من که از هجرِ رخ چون لاله ات

آتشم بر جان و جانم بر لب است

وز خیال طره ی مشکینِ تو

روزِ رخشانم پریشان چون شب است

ادامه مطلب

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

ای که از کِلکِ هنر نقشِ دل‌انگیز خدایی

حیف باشد مَهِ من کین همه از مهر جدایی

ادامه مطلب

اینم از اولین بارون پاییزی

یه صبح سرد با آسمون ابری و نم نم بارون…
بله, اولین بارون پاییزی بعد از گذشت یک ماه از این فصل…

ادامه مطلب

کوچه های تنهایی

حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتنم نیست…
شاید بهتر باشه در کوچه های تنهایی, غرق در افکار خودم چند بیت شعر بخونم…

ادامه مطلب

کمی از اوضاع این روزام…

یک ماه از پاییز گذشت…
اما چه گذشتنی!

ادامه مطلب

واژه ها

دیشب بغضم ترکید
باران شد
به زمین افتاد
از زندگی, از من, از تکرار خارج شد

ادامه مطلب

معجزه…

جای تو هیچکی نیومد تنهایی هامو بگیره…
هیچکسی حتی نتونست اشکِ چشمامو ببینه…
غیر تو هیچکسی انگار برام آشنا نشد…
غیر تو هیچکی بهم حرفای واقعی نگفت…

ادامه مطلب

طرح شکایت

عاقبت از غم معشوق حکایت کردم،
نزد قاضی شدم و طرح شکایت کردم،

ادامه مطلب

من و پاییز

تو هم، همرنگ و همدردِ منی ای باغ پائیزی !
تو بی برگی و منهم چون تو بی برگم

ادامه مطلب

شاید این آخرین پستم باشه.

دیشب میخواستم یه بیت شعر رو توی گوگل سرچ کنم…
یه بیتش که یادم مونده بود رو نوشتم و اینتر رو فشار دادم…

ادامه مطلب



خلوت دل