خلوت دل

روان شناس

ماجرای من و بچه محل روان شناس.

امروز صبح بارون خیلی تندی میبارید… وقتی داشتم سوار اتوبوس میشدم خبری از بارون نبود… حتی خورشید از گوشه ی آسمون بالا اومده بود و داشت با دستهای گرمش صورتم رو نوازش میکرد!