خلوت دل


“مـــادرم” دوستت دارم

پایِ تخته نوشتم، “مـــادر”..
گویی تخته هم دلتنگ بود، یا شاید از رازِ دلم خبر داشت..

ادامه مطلب

میتوانستم نمانم، اما ماندم

تمامِ این مدت میتوانستم عاشقِ هر رهگذری که می آید بشوم و هیچ خیالی هم از تو در سر نپرورانم..

ادامه مطلب

الفبای نبودنت

هر دو دستِ این دنیا پوچه!
الفبای نبودنت دیگه از یادم رفته..
من واست از درد خوندم تا ببینیش، تا لمسش کنی..

ادامه مطلب

تکرار یک روزِ خاطره انگیز

بعد از چند روز تعطیلیِ کسالت آور، امروز دوباره اومدم سرِ کار..
اتاقم خیلی سرده..
سیستمِ گرمایشی چند وقتی هستش که خرابه و کسی دردش رو پیدا نمیکنه تا تعمیرش کنه..

ادامه مطلب

دلتنگی

چند وقته دلت میخواد گریه کنی، ولی نتونستی؟!
چند وقته دلت گرفته، ولی حال و حوصله ی خیابون گردی نداری؟!
چند وقته دلت بقل میخواد، از اون عاشقانه ها؟!

ادامه مطلب

مـــرگ خـــامـــوش

زندگی با خاطراتِ کسی که دیگه نیست، مرگه..
مرگی که ناگهان توی خیابون شلوغ، که روزی با کسی که دیگه نیست همقدم شدی، کنارت راه میره..

ادامه مطلب

چهار قطره خون

سلام ای هیبتِ در مه! اگر از حالِ من پرسی..
ملالی نیست جز دوریِ دستانِ تو از دستم، تو چی؟!
یادی از این مرد مجازی میکنی یا نه؟!
شکستی عهد سابق را؟! نگو نه من که نشکستم..

ادامه مطلب

اولین روزِ بعدِ رفتنِ توست

اولین روزِ بعدِ رفتنِ توست..
و چه تنهاییِ غم انگیزی..
بعد از آن لحظه های سبزِ بهار..
چه خزانی، چه زردِ پاییزی..

ادامه مطلب

انتقــــام

صدای ویبره ی گوشیم رو که شنیدم، فکر کردم پیام اومده!
ولی انگار شارژِ باتریش تموم شده بود!

ادامه مطلب

آدم بـــرفـــی

هفت سالَم بود..
صبحِ زود، وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم، دیدم زمین مثلِ عروسها پیراهنِ سفید پوشیده..
برف آمده بود..

ادامه مطلب



خلوت دل