زندگی نامه

دسته زندگی نامه



یادی از یک دوستِ قدیمی

خب بالاخره موفق شدم در سال جدید اولین پستم رو بنویسم..
لازم میدونم قبل از هر چیز فرا رسیدنِ بهار و نو شدنِ طبیعت رو به همۀ کسانی که این پست رو میخونن تبریک بگم و از تهِ دل بهترین ها رو برای مردمِ مهربانِ سرزمینم آرزو کنم..

ادامه مطلب

کورونا

بعد از چند روزی غیبت، دوباره سر و کله ام پیدا شد..
توی این مدتی که نبودم، همش فکرم پیشِ اینجا بود..
دو سه روز پیش یه سری به اینجا زدم، اما هر کاری کردم دیدم سایت بالا نمیاد که نمیاد..

ادامه مطلب

لحظه ها رو با تو بودن

شنبه پنجم بهمن ماهِ ۹۸٫٫
چیزی به پایانِ ساعاتِ کاری نمونده..
کسل و بی حال و بی حوصله ام..
موبایلم زنگ میخوره..
پشتِ خط، مادرمه..

ادامه مطلب

بهـــمن

من نمیتونم دوستش نداشته باشم و نمیتونم نسبت بهش بی اهمیت باشم..
اما یاد گرفتم، نشون بدم نسبت بهش حسی ندارم و یاد گرفتم نشون بدم بهش بی اهمیتم..

ادامه مطلب

برف باریده اونم چه برفی!

صبح یک روز برفی

چند روزیه که ننه سرما داره حسابی خودش رو نشون میده..
هوا خیلی سرد شده و آدمِ تنبل و سرمایی مثلِ من رو بیشتر از همیشه خونه نشین کرده..

ادامه مطلب

پاییز، آذر، یلدا

چقدر صدای آمدنِ پاییز، شبیهِ صدای قدمهای تو بود..
ملتهب، مرموز، دوست داشتنی!

چقدر هوای پاییز، شبیهِ دستهای توست..

ادامه مطلب

از یه جایی به بعد

از یه جایی به بعد، دیگه واست مهم نیست که شکمت اومده جلو..
مهم نیست که صورتت جوش زده..
مهم نیست که ریشات رو اصلاح نکردی..

ادامه مطلب

خداحافظ مادربزرگ

نمیدونم از کجا باید شروع کنم و راجع به چی بنویسم..
سفرِ چند روزه به تهران یا بیماریِ پدرم و از همه بدتر فوتِ مادربزرگِ مهربونم..

ادامه مطلب

آرومم

حالِ دلم مثلِ اون زِندونیاست، که بعدِ بیست سال حبس، بهش گفتن تو بیگناه بودی..
اینه حس و حالم که اصلا درک کردنی نیست..

ادامه مطلب

داستان کسالتِ من و عفونتِ کلیه هام

واردِ خرداد ماه شدیم و چند روزی هم ازش گذشته..
اونم چه گُذَشتنی!
در پستِ قبلی نوشتم که چند روزی کسالت داشتم و این حرفا..
حالا بگم از ادامه ی ماجرا..

ادامه مطلب