ارشیو وبلاگ



حوالیِ خلوتِ من

من نمی‌دونم این دوست داشتن چیه، که هر بار یکی رو دوست داشتم، دنیا گفت به دَرَک..
یه دیوارِ بلند کشید جلوم و گفت: حقِ حرف زدن نداری، حقِ بغل کردن، حقِ بوسیدن..

ادامه مطلب

تو رو می خواستم

من تو رو واسه باقی مانده ی عمرم میخواستم..
برای صبح های زود، که نورِ آفتاب به صورتت می خوره و اونقدر محوِ تماشات بشم که بیدارت نکنم و خواب بمونی..

ادامه مطلب

الان کجایی؟

من مثلِ همه نمیپرسم که من کجام، اینجا کجاست..
میپرسم که تو کجایی؟!
تو کجا سرت مشغوله؟!

ادامه مطلب

پاییز تنهایی

بوی پاییز و حسِ سردِ فراق..

درست شبیهِ برگِ خشک و زردِ درختِ کنارِ جو!

ادامه مطلب

پاییز میرسد

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند..
با رنگ‌های تـازه مــرا آشنا کند..

پاییز می‌رسد که همانندِ سالِ پیش..
خود را دوباره در دلِ قالیچـــه جا کند..

ادامه مطلب

باشد دوباره عشق

گاهی زمان به حادثه، زنجیر میشود..
گاهی هوا عجیب نفسگیر میشود..
گاهی نگاهِ عقل، کمی تار میشود..
گاهی خطا، منوط به تکرار میشود..

ادامه مطلب

من آنِ تو ام

من کاتبِ غمگینِ این سطور، حتی اگر به وقتِ اسمتِ انگور، ایستگاهِ صلواتی بزنم و در قدح های کاغذی شراب بفروشم، دلم وا نمیشود..

ادامه مطلب

آدرسهای اشتباهی

دور شده بودم از همه ی نقشه هایی که سالها پیش برای آیندم کشیده بودم..
از همه ی قولهایی که به خودم داده بودم..
من از خودم دور شده بودم..

ادامه مطلب

خــــدایــــا

نمیدانم کجای دنیا گمت کردم!
در هیاهوی بازار، در وسوسه های نفسم یا در خستگیِ هنگامِ نماز..

ادامه مطلب

خداحافظ مادربزرگ

نمیدونم از کجا باید شروع کنم و راجع به چی بنویسم..
سفرِ چند روزه به تهران یا بیماریِ پدرم و از همه بدتر فوتِ مادربزرگِ مهربونم..

ادامه مطلب