برف باریده اونم چه برفی!


برف باریده اونم چه برفی!

صبح یک روز برفی

چند روزیه که ننه سرما داره حسابی خودش رو نشون میده..
هوا خیلی سرد شده و آدمِ تنبل و سرمایی مثلِ من رو بیشتر از همیشه خونه نشین کرده..
دیشب وقتی به تراس رفتم دیدم که باد شدیدی میوزه و دونه های برف رو به همه جا میپاشه..
حدس میزدم که وقتی صبح از خواب بیدار بشم برفِ سنگینی روی زمین نشسته باشه..
انصافا هم چه برفِ قشنگی باریده..
عکسِ بالایی رو موقع اومدن به محل کارم توی یکی از پارکهای شهرمون گرفتم..
انصافا که زیباست..
بعد از مدتها شنیدنِ خبرهای بد و افتادنِ اتفاقاتِ تلخ که این روزها از گوشه و کنارِ کشور و دنیا شنیده میشه، این برفِ زیبا میتونه کمی آرامش بخش باشه..
خدا میدونه که چقدر این روزها حرص خوردم و اعصابِ خودم رو خورد کردم..
به خاطرِ همه ی اتفاقاتی که از آبان ماه تا امروز افتاده و معلوم نیست بالاخره به کجا میرسه..
دوست ندارم اینجا راجع به مسائل سیاسی بنویسم بنابراین ازش میگذرم و فقط آرزو میکنم جهانی پر از صلح در انتظارِ تمامِ مردمِ دنیا باشه..
یک ماهِ پیش ارگم رو فروختم تا اگه بشه دوباره از برندِ یاماها به برندِ کُرگ مهاجرت کنم..
دو سال و نیم از یاماها استفاده کردم ولی نمیدونم چرا این ساز نتونست حسِ موسیقایی و نوازندگیِ من رو ارضا بکنه..
یاماها برای ما نابیناها دسترس پذیریِ خوبی داشت و هنوز به صفحه های تاچ مجهز نشده بود..
بنابراین استفاده از این برند برای ما آسانتر بود..
اما متاسفانه این شرکت هم مثلِ شرکتِ کُرگ اقدام به استفاده از صفحاتِ تاچ کرد و توی مدلهای جدید و اخیرش این تصمیم رو عملی کرده..
خب مدلهایی که هنوز تاچ نشده بودن هم دیگه یه جورایی منسوخ میشه و طولی نمیکشه که دیگه از رده خارج میشن..
از طرفی چون در کشورِ ما استقبالِ زیادی از این ارنجر ها نشده تعدادِ افرادی که براش برنامه میسازن خیلی کم هستن و به همین دلیل تنوعِ زیادی در ریتمها و صداهای این ارگ به چشم نمیخوره..
همینطور کیفیتِ بدِ بدنه و کلاویه های این ساز و کیفیتِ خروجیِ اون من رو وادار کرد که علیرغم تاچ بودنِ ارنجر های شرکتِ کُرگ و مشکلاتِ کار کردن با این ساز، دلم رو به دریا بزنم و یکی از مدلهای اون رو تهیه کنم..
حدودا ۷ ملیون تومان پول نیاز داشتم تا روش بذارم تا بتونم این کار رو انجام بدم..
بالاخره با گرفتنِ وام از صندوقِ اعتباری و کمی قرض کردن از دوست و آشنا تونستم مدلِ PA3x LE بخرم تازه اونم دستِ دومش..
حالا دنبالِ یه سِتِ مناسب براش میگردم تا همه جور ریتم و صدایی توش داشته باشه..
توی این چند روز که موفق به این کار نشدم تا ببینیم بعدها چی پیش میاد..
کار کردن با صفحه ی تاچش هم کمی حوصله میخواد و گاهی اوقات از کاری که کردم پشیمونم میکنه اما باید خودم رو با تکنولوژیِ روز سازگار کنم و با یه سری ترفندها با صفحه ی تاچش کار کنم..
البته این کار به طورِ صد در صد امکان پذیر نیست، اما همینکه نیازهای من برآورده بشه کافیه..
از این حرفها که بگذریم باز میرسیم به همون روزمرگیِ گذشته و دلتنگیِ روزهای سردِ زمستون که دمار از روزگارم در میاره..
مرورِ خاطراتِ گذشته و اتفاقاتِ تلخ و شیرینش که فقط و فقط آه و حسرت و اشک رو برای من به ارمغان میاره..
این روزها خیلی حساس شدم..
مثلِ دختر بچه ها بی دلیل و با دلیل اشک میریزم..
مثلِ گنجشکِ توی قفس خودم رو به میله ها میکوبم تا یه جوری خلاص بشم اما نمیشه که نمیشه..
انگار صد سال هم که بگذره هیچی عوض نخواهد شد..
دلتنگی دست از سرم بر نخواهد داشت..
هر کاری میکنم تا فراموش کنم ولی فایده ای نداره..
هی میاد و دستاش رو رویِ گلوم میذاره و فشار میده..
احساس میکنم دارم خفه میشم..
اون وقته که نه سیگار و نه هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه جلوی اشکهام رو بگیره..
میدونید؟ وقتی اونی که باید باشه نباشه، پادشاهِ کلِ جهان هم که باشی باز دلت پر از غصه هستش و انگار هیچ چیزی نداری..
کمی پنجره به رویم بگشا..
من از هجومِ این همه دیوار یخ زده ام..
در سکوتِ سایه ها، از انتظارِ وعده های دیدار، از وحشتِ صیاد های خاموش، از فریادهای در خود شکسته، از دستِ دلم که فرار باید بکنم!
من مانده ام در هیاهوی ثانیه های بی ساعت..
دلتنگی ام را قدم میزنم رویِ ردپای تو، در هوای تو که چه بی انتها و طولانیست..

پی نوشت

نیستی هر شب برایت شعر می خوانم هنوز..
پای قولی که تو یادت رفته می مانم هنوز..

می نشینم خاطراتت را مرتب می کنم..
در مرورِ اولین دیدار، ویرانم هنوز..

کاش روز رفتنت آن روز بارانی نبود..
از همان روزی که رفتی خیس بارانم هنوز..

راه برگشتن به سویَم را کجا گم کرده ای؟!
من برای ردپاهایت خیابانم هنوز..

بعد تو من مانده ام با سالهای بی بهار..
بعد تو تکرار جانسوز زمستانم هنوز..

با جدایی نیمه ای از من به دنبال تو رفت..
بی تو از این نیمه ی دیگر گریزانم هنوز..

دست هایم را رها کردی میان زندگی..
بی تو مثل کودکی تنها پریشانم هنوز..

روبرویت می نشینم روبرویم نیستی..
نیستی هر شب برایت شعر می خوانم هنوز..


خلوت دل

0

درباره نویسنده

با درود فراوان. محسن ندرلو هستم و در شهر زنجان زندگی میکنم. متولد 18 مرداد سال 1363 هستم و علاقه فراوانی به شعر, ادب و موسیقی دارم. فعالیت من در حوزه موسیقی از سال 78 آغاز شده و سازی که مینوازم پیانو می‌باشد. بسیار احساساتی و گوشه گیر هستم شاید هم افسرده. امید چندانی به آینده ندارم و اکثر روزهایم بدون هیچ برنامه قبلی سپری میشود. دوستان زیادی ندارم و تعداد آن‌ها به تعداد انگشتان دست نمیرسد. در یکی از ادارات دولتی مشغول به کار هستم و اول مرداد 86 اولی روز کاری من بوده است. از بدو تولد دچار مشکل بینایی بودم و با گذشت زمان 70 درصد بیناییم را از دست داده ام. نوشتن هم یکی از موارد مورد علاقه من است و دلیل اصلی ایجاد این وبسایت. پیروز و شادکام باشید.

پاسخ دهید

لطفا معادله ی امنیتی را حل کنید *