پاییز تنهایی


پاییز تنهایی

بوی پاییز و حسِ سردِ فراق..

درست شبیهِ برگِ خشک و زردِ درختِ کنارِ جو!

و باز داستانِ من و عشق!

که چهره اش پاییزی تر از همیشه، میگوید: جانی در نگاهش باقی نیست!

او نرفته است، من دلتنگم، دلتنگ تر از همیشه..

دلتنگِ عمری که بیهوده رفت!

دلتنگِ خوشبختی که فراموش شد..

و دلتنگِ تمامِ ساعاتِ خوشِ عاشقی که کوتاه بود، اما ماندگار..

کاش سرنوشت ، قصه ما را جور دیگر نوشته بود !

پی نوشت

تمامِ هستیِ رودی، به عکسِ ماه گذشت..
تو دور بودی و هر لحظه ام تباه گذشت..

نمیتوانستم از تو دست بردارم..
اگرچه زندگی ام، غرقِ اشتباه گذشت..

چقدر پیر شدی! این سوالِ آینه هاست..
دچارِ عشقِ تو بودم که سال و ماه گذشت..

گذر نکرد به جُز تو کسی به چشمانم..
ولی دروغ چرا، گریه گاه گاه گذشت..

حدیثِ کولی و کوچ است لذتِ این عشق..
که خود نیامده در دل، خدا گواه گذشت..

شکست خوردم و رفتی، ولی نمیدانی..
چه لحظه ها که بر این شاهِ بی سپاه گذشت..


خلوت دل

0

درباره نویسنده

با درود فراوان. محسن ندرلو هستم و در شهر زنجان زندگی میکنم. متولد 18 مرداد سال 1363 هستم و علاقه فراوانی به شعر, ادب و موسیقی دارم. فعالیت من در حوزه موسیقی از سال 78 آغاز شده و سازی که مینوازم پیانو می‌باشد. بسیار احساساتی و گوشه گیر هستم شاید هم افسرده. امید چندانی به آینده ندارم و اکثر روزهایم بدون هیچ برنامه قبلی سپری میشود. دوستان زیادی ندارم و تعداد آن‌ها به تعداد انگشتان دست نمیرسد. در یکی از ادارات دولتی مشغول به کار هستم و اول مرداد 86 اولی روز کاری من بوده است. از بدو تولد دچار مشکل بینایی بودم و با گذشت زمان 70 درصد بیناییم را از دست داده ام. نوشتن هم یکی از موارد مورد علاقه من است و دلیل اصلی ایجاد این وبسایت. پیروز و شادکام باشید.

پاسخ دهید

لطفا معادله ی امنیتی را حل کنید *