خرداد ۱۳۹۶

ارشیو ماهانه خرداد ۱۳۹۶



در حوالی آلزایمر

نامم را به خاطر ندارم و نمی‌دانم لب که باز کنم به کدام زبان سخن خواهم گفت..

ادامه مطلب

صحنه

یا کنجِ قفس یا مرگ, این بختِ کبوترهاست.
دنیا پلِ باریکی, بینِ بد و بدترهاست.

ادامه مطلب

تومورِ دو, خودکشی مرگِ قشنگی که به آن دل بَستَم

زندگی یک چمدان است که می آوریش.
بار و بندیل سبُک میکنی و می بریش

ادامه مطلب

تو خود حدیثِ مفصل بخوان از این مجمل

گاهی اوقات یه چیزایی پیش میاد که نمیتونم رک و پوست کنده واکنشی در مقابلشون نشون بدم و راحت حرفهای دلم رو بنویسم..

ادامه مطلب

پاسخی به دوست

دوستم سلام…
حالت چطوره عزیزم؟
امیدوارم هر جا که هستی و به هر حالی که هستی, خوب و خوش و سلامت باشی…

ادامه مطلب

جواب خدا رو چی میخوای بدی؟!

عزیزم برات خوشحالم که رفتی….
خوشحالم که یه زندگی جدید رو شروع کردی ….

ادامه مطلب

تو بودی که…

تنها بهانه ی بودنم ماندنِ تو بود!!
تو بودی که امید می دادی, به دلِ نا امیدم!

ادامه مطلب

فال میگیرم فردا را

دارم به مرگ می رسم از خستگی ها..

در این اتاق کوچک که قبرستان رویاهای من است !

ادامه مطلب