آبان ۱۳۹۵

ارشیو ماهانه آبان ۱۳۹۵



دکلمه ی شعر خداحافظ رفیق با صدای خودم

یادمه بچه که بودم مادرم میگفت:
یکی از دونه های انار بهشتیه…
واسه همین تمام سعیم رو میکردم که حتی یه دونش هم زمین نَیُفته…

ادامه مطلب

بت نازنین

ای بتِ نازنینِ من ، دستِ من است و دامنت

سروِ سمن برینِ من، دستِ من است و دامنت

ادامه مطلب

ماجرای من و معشوقه

حاصلی از هنرِ عشق ِ تو جز حرمان نیست
آه از این درد, که جز مرگِ منَش درمان نیست

ادامه مطلب

شاید بتونم با زندگی آشتی کنم

هجدهم آبان هزار و سیصد و ۹۵ هم شروع شد…
یه روز با آسمون صاف و کاملا آفتابی…

ادامه مطلب

حفاظت شده: بازم مشهد؟!

ادامه مطلب

نغمه ی تنهایی

من که از هجرِ رخ چون لاله ات

آتشم بر جان و جانم بر لب است

وز خیال طره ی مشکینِ تو

روزِ رخشانم پریشان چون شب است

ادامه مطلب

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

ای که از کِلکِ هنر نقشِ دل‌انگیز خدایی

حیف باشد مَهِ من کین همه از مهر جدایی

ادامه مطلب

اینم از اولین بارون پاییزی

یه صبح سرد با آسمون ابری و نم نم بارون…
بله, اولین بارون پاییزی بعد از گذشت یک ماه از این فصل…

ادامه مطلب

کوچه های تنهایی

حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتنم نیست…
شاید بهتر باشه در کوچه های تنهایی, غرق در افکار خودم چند بیت شعر بخونم…

ادامه مطلب