مهر ۱۳۹۵

ارشیو ماهانه مهر ۱۳۹۵



کمی از اوضاع این روزام…

یک ماه از پاییز گذشت…
اما چه گذشتنی!

ادامه مطلب

واژه ها

دیشب بغضم ترکید
باران شد
به زمین افتاد
از زندگی, از من, از تکرار خارج شد

ادامه مطلب

معجزه…

جای تو هیچکی نیومد تنهایی هامو بگیره…
هیچکسی حتی نتونست اشکِ چشمامو ببینه…
غیر تو هیچکسی انگار برام آشنا نشد…
غیر تو هیچکی بهم حرفای واقعی نگفت…

ادامه مطلب

طرح شکایت

عاقبت از غم معشوق حکایت کردم،
نزد قاضی شدم و طرح شکایت کردم،

ادامه مطلب

من و پاییز

تو هم، همرنگ و همدردِ منی ای باغ پائیزی !
تو بی برگی و منهم چون تو بی برگم

ادامه مطلب

شاید این آخرین پستم باشه.

دیشب میخواستم یه بیت شعر رو توی گوگل سرچ کنم…
یه بیتش که یادم مونده بود رو نوشتم و اینتر رو فشار دادم…

ادامه مطلب

در کوچه سار شب

در این سرای بی کسی, کسی به در نمی زند
به دشتِ پر ملالِ ما, پرنده پَر نمی زند

ادامه مطلب

سالی که نکوست از بهارش پیداست.

از قدیم گفتن: سالی که نکوست از بهارش پیداست.
بله پاییز شروع شد و درست روز اولش منِ بخت برگشته دوباره سرما خوردم.

ادامه مطلب

پاییزتون مبارک…

پاییز می آید…
و من، چه مستم این بار…
مستِ مست، از صدای خش خشِ گام هایش…

ادامه مطلب