دیگر برو


دیگر برو

آمدی جانم بسوزی، سوختی ، دیگر برو.
آتش جانم شدی ، دل سوختی ، دیگر برو.

آمدم اهلت شوم ، مکثی کنم ،نورم شوی
آمدی اهلت به مکثی سوختی ، دیگر برو.

من ید بیضا ندارم ،من شفا خواهم ز تو.
کی شفا دادی ؟ پَرَم را سوختی ، دیگر برو.

آمدی نوری برای مهر و ماهِ دل شوی.
مهر و ماهِ دل به نازت سوختی ، دیگر برو.

من تو را آرام جان و غم گسارم گویمت.
نیست آرامم به غم، دل سوختی ، دیگر برو.

خواستم پروانۀ شمعت شوم ، زیبای من.
بال من ، خاکسترم را سوختی ، دیگر برو.

منتظر بودم بیایی جان به قربانت کنم.
آمدی جانم بسوزی سوختی ، دیگر برو.

0

درباره نویسنده

با درود فراوان. محسن ندرلو هستم و در شهر زنجان زندگی میکنم. متولد 18 مرداد سال 1363 هستم و علاقه فراوانی به شعر, ادب و موسیقی دارم. فعالیت من در حوزه موسیقی از سال 78 آغاز شده و سازی که مینوازم پیانو می‌باشد. بسیار احساساتی و گوشه گیر هستم شاید هم افسرده. امید چندانی به آینده ندارم و اکثر روزهایم بدون هیچ برنامه قبلی سپری میشود. دوستان زیادی ندارم و تعداد آن‌ها به تعداد انگشتان دست نمیرسد. در یکی از ادارات دولتی مشغول به کار هستم و اول مرداد 86 اولی روز کاری من بوده است. از بدو تولد دچار مشکل بینایی بودم و با گذشت زمان 70 درصد بیناییم را از دست داده ام. نوشتن هم یکی از موارد مورد علاقه من است و دلیل اصلی ایجاد این وبسایت. پیروز و شادکام باشید.

پاسخ دهید

لطفا معادله ی امنیتی را حل کنید *