باغ پنهان من


باغ پنهان من

در باغ پنهان خود، در جستجوی گلی بدون ایراد هستم،
در انتظار بهترین ساعت زندگی خود
در باغ پنهانم
هرچند چون برگی بر زمین می افتم ،
اما هنوز باوردارم،
که تو دانه ای را در زمین میکاری
و من رشد آنرا به تماشا می نشینم .
نمیدانم کجا هستم،
و چهره ام کجاست!
می دانم که جایی همین نزدیکی هاست.
آرزو داشتم که رنگ موهایم را بدانم،
اما اکنون می دانم که پاسخ آن،
جایی در باغ پنهان نهان است.
آنجا که گلبرگها نمیریزند،
و قلبها به سنگ, بدل نمی شوند.
جایی برای زاده شدن
آنجا که نه گل سرخی کنده میشود.
و نه عشقی، کوچک شمرده میشود!
اگر در انتظار باران بنشینم که بر من بوسه زند،
آیا تشنگی ام پایان خواهد یافت ؟
آیا از این آزمایش،سربلند خواهم گشت ؟
و اگر در انتظار رنگین کمان بنشینم
آیا آنرا خواهم دید؟
یا از کنار من در سکوت خواهد گذشت ؟
بدون آنکه دیده شود
یا من بتوانم آنرا ببینم…
مگر آنکه معجزه ای رخ دهد
و دوباره بینا شوم،
پس از اینهمه گفت و شنود
هنوز باور دارم که زنده هستیم
هر چند چکمه های زیادی از روی من میگذرد،
اما آفتاب، مرا می بوسد
و در آغوش خود میفشارد،
من توانا هستم
و شاید هنوز فرصتی باشد
که دوباره رشد کنم،
هنوز در جستجوی گلبرگی هستم که نریزد
قلبی که سنگ نشود
جایی که زاده شوم….
این باغ پنهان من است
آنجا که گلهای سرخ نمیمیرند و هرگز عشقی را دست کم نمیگیرند

0

درباره نویسنده

با درود فراوان. محسن ندرلو هستم و در شهر زنجان زندگی میکنم. متولد 18 مرداد سال 1363 هستم و علاقه فراوانی به شعر, ادب و موسیقی دارم. فعالیت من در حوزه موسیقی از سال 78 آغاز شده و سازی که مینوازم پیانو می‌باشد. بسیار احساساتی و گوشه گیر هستم شاید هم افسرده. امید چندانی به آینده ندارم و اکثر روزهایم بدون هیچ برنامه قبلی سپری میشود. دوستان زیادی ندارم و تعداد آن‌ها به تعداد انگشتان دست نمیرسد. در یکی از ادارات دولتی مشغول به کار هستم و اول مرداد 86 اولی روز کاری من بوده است. از بدو تولد دچار مشکل بینایی بودم و با گذشت زمان 70 درصد بیناییم را از دست داده ام. نوشتن هم یکی از موارد مورد علاقه من است و دلیل اصلی ایجاد این وبسایت. پیروز و شادکام باشید.

4 دیدگاه در باغ پنهان من

  • نادیا  می گوید:

    میگما آقا محسن یه روز بیخیال بخند شاد باش روحیت عوض میشه هاااا حالا از من گفتن بود
    خدا همه ی ما رو امتحان میکنه خودتون که میدونید ، شاید شما و عشقتون رو هم امتحان میکنه ، نمیدونم میدونید یا نه من و …… یه ماه دو ماهی دوست بودیم بعد گفت که دوستم نداره و همش هوس بوده به قول یکی بازم مردونگی کرده اینو گفته ، خدا امتحانمون کرد الانم که نامزد کردم با پسر عموم چند روز پیش یه دعوایی کردیم اخه همچیو گفته بودم بهش اینکه با اون آقا دوست بودم ، یه روز قهر کردیم دلمون تنگ شد برای هم بازم آشتی کردیم ولی تا دیروز سرسنگین بود باهام الان دیگه خوب شد مثل قبل باهام گرم برخورد میکنه ولی میدونم بازم خدا امتحانی میگیره ازمون که خیلی سخته مثل امتحان ریاضی که میخونیم آخرشم پایین پونزده میگیریم
    آقا محسن من مطمئنم عشقت باورت میکنه و برمی گرده پیشت ، منم نامزدمو باور نمیکردم یک سالی بود میگفت عاشقمه
    خو دیگهههههه خیلی حرف زدم میگما خان داداش ناراحت نبینمتااااااا خخخخخ

    0
  • نادیا  می گوید:

    میخواستم پست قبلی بفرستما یادم رفت اینجا نوشتم?

    0
  • محسن  می گوید:

    درود بر نادیا بانو.
    از لطفت خیلی خیلی ممنونم آبجی کوچولو.
    چقدر زود ازدواج کردی آبجی هنوز خیلی کم سن و سالی!
    مرسی که دلداریم دادی!
    برای تو و پسر عموت آرزوی خوشبختی میکنم…
    آرزو میکنم تا آخر عمرتون عاشقانه در کنار هم زندگی کنید.
    راستی ببخش که اسم اون شخص رو حذف کردم به نظرم درست نیست اسمشون اینجا باشه.
    پیروز و شادکام باشی.

    0
  • نادیا  می گوید:

    وقتی دیگه رفتم دانشگاه عروسی میگیریم بابام اجازه نمیده الانم زیاد همدیگه رو ببینیم خخخخخ
    راستیییی مرسی منو آبجی کوچیکت میدونی خان داداش
    از تبریکتم مرسی
    این چه حرفیه خوب کاری کردی اسمشو حذف کردی خان داداش
    توهم شاد باشیییی شیطون باشییی مظلوم نباشی خخخخخ

    0

پاسخ دهید

لطفا معادله ی امنیتی را حل کنید *