شهریور ۱۳۹۵

ارشیو ماهانه شهریور ۱۳۹۵



شاعرِ شعرِ غزلِ نقد شده

کاش یک منتقدی شعر مرا نقد کند
یا غزل های تو را با دلِ من عقد کند

کاش آغوشِ تو از بندِ دلم کم نشود
زندگی کردنِ من, دوباره مبهم نشود

ادامه مطلب

نرو دستم به دامانت…

درود بر همگان.
دوستی به من ایمیل داده بود که چرا خبری ازت نیست و از خودت چیزی نمینویسی…

ادامه مطلب

خانه‌ی طوفان زده

زندان کشیده ترسی از زندان ندارد
از این نترسانم که غم پایان ندارد!

یک گوشه با من می‌نشیند سرد و ساکت
تنهایی‌ام کاری به این و آن ندارد

ادامه مطلب

بد جور دلتنگم!

بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم
شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم!

حسودی می کند دستم بــه لبهایی کـه بوسیدت!
وَ من بیچاره ی چشم تو ام… با چشم می جنگم!

ادامه مطلب

تا حالا فکرشو کردی چه خوب میشه که برگردی؟

هیچ وقت دلم برات تا این اندازه تنگ نشده بود!

این جمله ایه که هر وقت دلم برات تنگ میشه مینویسم!

ادامه مطلب

دیگر برو

آمدی جانم بسوزی، سوختی ، دیگر برو.
آتش جانم شدی ، دل سوختی ، دیگر برو.

ادامه مطلب

خداوندا نمی دانم…

خداوندا نمی دانم…
در این دنیای وانفسا.
کدامین تکیه گَه را, تکیه گاه خویشتن سازم؟!

ادامه مطلب

چشمهایت…

چشمهایت همه چیز من است …
بوته ی خیس چشمانت در نگاهم ریشه دواند و من آفریده شدم…
میان فاصله ی غمگین چشمانمان …

ادامه مطلب

باغ پنهان من

در باغ پنهان خود، در جستجوی گلی بدون ایراد هستم،
در انتظار بهترین ساعت زندگی خود
در باغ پنهانم

ادامه مطلب