اردیبهشت ۱۳۹۵

ارشیو ماهانه اردیبهشت ۱۳۹۵



اشعار تلخ

نمیدانم چرا شبها دلم ناگاه میگیرد
گلویم را غمی جانسوز و بغض آه میگیرد

شبم تاریک و دردم لاعلاج و سینه ام پر خون
همیشه وقت تنهایی ، دلم چون ماه میگیرد

ادامه مطلب

خسته ام خدایا

خسته ام…

از صبوری خسته ام…

از فریادهایی که در گلویم خفه مانده…

ادامه مطلب

ماجرای من و بچه محل روان شناس.

امروز صبح بارون خیلی تندی میبارید…

وقتی داشتم سوار اتوبوس میشدم خبری از بارون نبود…

حتی خورشید از گوشه ی آسمون بالا اومده بود و داشت با دستهای گرمش صورتم رو نوازش میکرد!

ادامه مطلب

دنیای مجازی با من و تو چه کرد؟!

با درود بی پایان.

هنوز که هنوزه حالم خوب نشده!!

دیگه واقعا نمیدونم چیکار باید بکنم…

ادامه مطلب

حالم خیلی بده برام دعا کنید.

چند وقتیه نمیتونم به سایت سر بزنم.
فقط چند تا پست زمان بندی کرده بودم که اونا هم منتشر شدن.
حالم اصلا خوب نیست.

ادامه مطلب

بی تو به سر نمیشود

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود

ادامه مطلب

حادثه‌ی عشق

آنچنان ذهن من از خواستنت سرشار است
که شب از یاد تو تا وقت سحر بیدار است

حیف از این قسمت و تقدیر که هر کار کنم
باز بین من و تو فاصله معنا دار است

ادامه مطلب