جاده دلگیر است


جاده دلگیر است

جاده دلگیر است وقتی عشق همراهت نباشد
دوستان باشند, اما یار دلخواهت نباشد…

غربتت را از همه پنهان کنی و هی بخندی
یک نفر حتی حواسش با غم و آهت نباشد…

با خودت بنشینی و از بی کسی هایت بگویی
شانه ای هم درد بغض گاه و بی گاهت نباشد…

حس کنی که نابرادرها برایت دام بستند
هیچ دستی ناجی تنهایی چاهت نباشد…

حس کنی تاریکی سردی وجودت را گرفته
آسمانی بی ستاره باشی و ماهت نباشد

جاده دلگیرست آری…بیشتر وقتی بفهمی
هیچ کس دلواپست یا چشم در راهت نباشد ..

2+

درباره نویسنده

با درود فراوان. محسن ندرلو هستم و در شهر زنجان زندگی میکنم. متولد 18 مرداد سال 1363 هستم و علاقه فراوانی به شعر, ادب و موسیقی دارم. فعالیت من در حوزه موسیقی از سال 78 آغاز شده و سازی که مینوازم پیانو می‌باشد. بسیار احساساتی و گوشه گیر هستم شاید هم افسرده. امید چندانی به آینده ندارم و اکثر روزهایم بدون هیچ برنامه قبلی سپری میشود. دوستان زیادی ندارم و تعداد آن‌ها به تعداد انگشتان دست نمیرسد. در یکی از ادارات دولتی مشغول به کار هستم و اول مرداد 86 اولی روز کاری من بوده است. از بدو تولد دچار مشکل بینایی بودم و با گذشت زمان 70 درصد بیناییم را از دست داده ام. نوشتن هم یکی از موارد مورد علاقه من است و دلیل اصلی ایجاد این وبسایت. پیروز و شادکام باشید.

5 دیدگاه در جاده دلگیر است

  • گیسو  می گوید:

    درود بر شما.
    اکثر نوشته هاتان رو خوندم. قشنگ مینویسین, قلم خوبی دارین.
    شایدم دلیلش آن باشد که چون صادقانه و آنچه را که از اعماق وجودتان سرچشمه میگیرد را به رشته ی تحلیل میآورید, زیبا مینگارید.
    درک نوشته های شما اصلا هم پیچیده نیست, کافیست که از یه بُعد دیگری نگریسته شود تا مضمون هر تک تک کلمات شما در ذهن بگنجد.
    اگه با تمام وجود بخواهید که امیدوار باشید به کرامت خداوند, هیچ شکی نیست که نتوانید.
    این افکار شما هستن که صد راتان میشود.
    پس زدنشان هم سخت نیست, کافیست که بخواهید و اراده کنید.
    به امید فردا های بهتر و روز های آکنده از شادی برای شما.
    زندگي با همه وسعت خويش
    محفل ساكت غم خوردن نيست
    حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست
    اضطراب و هوس ديدن و ناديدن نيست
    زندگي خوردن و خوابيدن نيست
    زندگي جنبش و جاري شدن است
    زندگي کوشش و راهي شدن است
    از تماشاگه آغاز حيات تا به جايي كه خدا مي داند.

    2+
    • محسن  می گوید:

      بانو گیسو درود بر شما.
      از اینکه لطف کرده, به خلوت دل من آمده, و خط خطی‌های مرا خواندید بی نهایت سپاسگزارم.
      دیدگاه شما را به دیده ی منت میپذیرم و نوشته ی پایانی آن را تحسین میکنم.
      حضور سبزتان مایه ی خرسندیم شد و استدام آن باعث دل گرمیم خواهد بود.
      بختتان رام و ایام به کامتان باد.

      0
  • بینام  می گوید:

    آقا محسن مطمئنی این شعر رو از جایی کپی نکردی؟
    اینو دوست خودم تو انجمن شعر گراش گفته…
    من خودمم اونجا بودم حدود سه سال پیش

    0
  • بینام  می گوید:

    البته سوء تفاهم نشه منظورم از کپی اینه که قبلا جایی نشنیدید الان بازنویسیش کرده باشین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    0
  • محسن  می گوید:

    درود دوست گرامی.
    کاش حداقل نام خود را مینوشتید تا بدانم با چه کسی سخن میگویم.
    به هر صورت باید خدمت شما عرض کنم که من هیچگاه نگفتم که این شعر زیبا از آن من است و یا من سروده ام.
    اگر در باره ی خلوت دل را خوانده باشید بنده در آنجا نیز نوشته ام که آن دسته از شعرهایی را که دوست دارم اینجا مینویسم.
    این شعر را هم عزیزی برای من ارسال کرده بود که چون شرح حال خودم را در آن یافتم پستش نمودم.
    ولی خب متاسفانه نام شاعر آن را نمیدانم و هیچ شناختی از ایشان ندارم.
    اما هر چه که هست شعرشان بسیار دل نشین و زیباست.
    درود بر ایشان که به این زیبایی سروده اند.
    سپاس از حضور سبزتان.
    پیروز و شادکام باشید

    0

پاسخ دهید

لطفا معادله ی امنیتی را حل کنید *