اسفند ۱۳۹۴

ارشیو ماهانه اسفند ۱۳۹۴



سال 94 هم تموم شد.

این سومین باره که میخوام شروع به نوشتن کنم.
دوبار قبلی که پستم رو نوشتم به طرز عجیبی نوشته هام نا پدید شدن!
نمیدونم چرا امروز این کامپیوتر لعنتی هم با من سر ناسازگاری پیدا کرده!
کمتر از 16 ساعت دیگه به آغاز سال 95 باقی مونده و من هنوز هیچ کاری نکردم…

ادامه مطلب

چه فرقی میکنه چند شنبه سوری باشه!!

دلم به بهانه ی ندیدنت گریست

بگذار بگرید و بداند

هر چه خواست همیشه نیست

ادامه مطلب

خسته تر از همیشه ام

امروز بعد از مدتها کمی گریه کردم…
هرچند زیاد سبُک نشدم ولی خب از هیچ چی بهتره…
هنوز نیاز دارم ساعتها اشک بریزم تا از بار غمهام کم بشه…
یه مدتی بود که قادر به گریه کردن نبودم…

ادامه مطلب

باز هم همه چیز به هم ریخته…

مثلا قرار شده بود دیگه هر روز پیش محمود رضا نرم و چند روز یه بار یه سری به اونجا بزنم…
قرار بود به باشگاه برم و کلا وقتم رو با کارهای مختلف پر کنم…
اما….
اما نشد… باز هم نشد که نشد…

ادامه مطلب

وقتی که تو نیستی!!

وقتی که تو نیستی

دنیا

چیزی کم دارد…..

من فکر می کنم در غیاب تو

ادامه مطلب

نمی‌دانم چه شد!!

تا نگه کردم به چشمانت،نمیدانم چه شد…

تا که دیدم روی خندانت،نمیدانم چه شد…

عشق بود آیا…؟! جنون…؟! هرگز ندانستم چه بود…

ادامه مطلب

دلم می‌سوزد

دلم در آتش عشقی عجیب میسوزد

درون این همه شعله ، نجیب میسوزد

ادامه مطلب

دفتر خیال

چه شد که سر نمیزنی ، به دفتر خیال من ؟

جواب کوتهی بده ، به جزوه ی سوال من

ادامه مطلب

خوش آنکه تو باز‌آیی

خوش آن که تو باز‌آیی و من پای تو بوسم

چون سایه‌ی زلف تو قدم‌های تو بوسم

هر جا که تو روزی نفسی جای گرفتی

آن‌جا رَوَم و گریه کنان جای تو بوسم

ادامه مطلب

درد یعنی چو قناری به قفس خو بکنی…

بعد از چند روز درد کشیدن باز برگشتم…

اونم چه برگشتنی…

خسته تر و شکسته تر از همیشه…

ادامه مطلب