خلوت دل

صحنه

یا کنجِ قفس یا مرگ, این بختِ کبوترهاست.
دنیا پلِ باریکی, بینِ بد و بدترهاست.
ای بر پدرت دنیا, آن باغِ جوانم کو؟
دریاچه ی آرامم, کوهِ هیجانم کو؟
بر آینه ی خانه, جای کفِ دستم نیست!
آن پنجره ای را که, با توپ شکستم نیست!
پشتم به پدر گَرمُ, دنیا خودِ مادر بود.
تنها خطرِ ممکن, اطرافِ سماور بود.
از معرکه ها دور و, از مهلکه ها ایمن,
یک ذهنِ هزار آیا, از چیستی آبستن.
یک هستیِ سردستی, در بُعد و عدم بودم.
گور پدرِ دنیا, مشغولِ خودم بودم.
هر طور دلم میخواست, آینده جلو میرفت.
هر شعبده ای دستش, رو میشد و لو میرفت.
صد مرتبه میکشتند, یک بار نمیمردم!
حالم که به هم میریخت, جز حرص نمیخوردم.
آینده ی خیلی دور, ماضیِ بعیدی بود.
پشتِ درِ آرامش, طوفانِ شدیدی بود.
آن خاطره های خشک, در متنِ عتش مانده,
آن نیمه ی پر رنگم, در کودکیش مانده.
اما منِ امروزی, کابوسِ پر از خواب است.
تکلیفِ شب و روزم, با دکترِ اعصاب است.
نفرینِ کدام احساس, خون کرد جهانم را؟!
با جهدِ چه جادویی, بستند دهانم را؟!
من مرد شدم وقتی, زن از بدنش سر رفت.
وقتی دو بقل مهتاب, از پیرهنش سر رفت.
اندازه ی اندوهم, اندازه ی دفتر نیست.
شرحِ دو جهان خواهش, در شعر میسر نیست.
یک چشم پر از اشک و, چشمِ دگرم خون است.
وضعیتِ امروزم, آینده ی مجنون است.
سر باز نکن ای اشک, از جاذبه, دوری کن.
ای بغضِ پر از عصیان, این بار, صبوری کن.
من اشک نخواهم ریخت, این بغض, خدا دادیست.
عادت به خودم دارم, افسردگیم عادیست.
پس عشق به حرف آمد, ساعت دهنش را بست.
تقویم به دستِ خویش, بندِ کفنم را بست.
او مرده ی کشتن بود, ابزار فراهم کرد.
حوایِ هزاران سیب, قصدِ منِ آدم کرد.
لبخند مرا بس بود, آغوش لِهَم میکرد.
آن بوسه مرا میکشت, لب منهدمم میکرد.
آن بوسه و آن آغوش, قتاله و مقتل بود.
در سِیرِ مرا کشتند, این پرده ی اول بود.

تنها سرِ من بینِ, این ولوله پایین است.
با من همه غمگینند, تا طالعِ من این است.
در پیچ و خمِ گَلِه, یک بار تو را دیدم.
بینِ دو خیابان گرگ, هِی چشم چرانیدم.
محضِ دو قدم با تو, از مدرسه در رفتم.
چشمت به عروسک بود, تا جیبِ پدر رفتم.
این خاصیتِ عشق است, باید بلدت باشم.
سخت است ولی باید, در جذر و مدَت باشم.
هر چند که بی لنگر, هر چند که بی فانوس.
حکم آنچه تو فرمایی, ای خانمِ اقیانوس.
کُشتی و گذر کردی, دستانِ دعا پشتت.
بر گودِ گلویم ماند, جا پایِ هر انگشتت.
از قافله جا ماندم, تا هم قَدَمَت باشم.
تا در تبقِ تقسیم, راضی به کمت باشم.
عافت که به جانم زد, کِشتم همه گندم شد.
سهمِ کمِ من از سیب, نانِ شبِ مردم شد.
ای بر پدرت دنیا, آهسته چه ها کردی!
بین من و دیروزم, مقلوبه به پا کردی.
حالا پدرم غمگین,مادر که خود آزار است.
تنهاییِ بی رحمم, زیرِ سرِ خودکار است.
هر شعر که چاقیدم, از وزنِ خودم کم شد.
از خانه به ویرانه, تکرارِ سلوکم شد.
زیرِ قَدَمَت بانو, دل ریخته ام برگَرد.
از تاق, هزاران ماه, آویخته ام برگرد.
هر چیز به جز اسمت, از حافظه ام تف شد.
تا حالِ مرا دیدند, سیگار تعارف شد.
گیجیِ نخِ اول, خون سرخه ی آخر شد.
خودکار, غزل رو کرد, لب, زهرِ مکرر شد.
گیجیِ نخِ دوم, بستر به زبان آمد.
هر بالشِ هرجایی, یک دسته کبوتر شد.
گیجیِ نخِ سوم, دل شور بَرَش میداشت.
کوتاهیِ هر سیگار, با عمر برابر شد.
گیجیِ نخِ بعدی, در آینه چین افتاد.
روحی که کنارم بود, هزیانِ مصور شد.
در ثانیه ای مجبور, نبض از تک و تا افتاد.
اینگونه مُقَدَر بود, اینگونه مقرر شد.
ما حاصلِ من با توست, قانونِ ضمیر این است.
دنیای شکستن هاست, ما جمعِ مُکَسَر شد.
سیگار پس از سیگار, کبریت پس از کبریت.
روح از ریه ام دل کَند, در متن, شناور شد.
فرقی که نخواهد کرد, در مردنِ من تنها,
با آن گرهِ ابرو, مردن علنی تر شد.
یک گامِ دگر مانده, در معرضِ تابوتم.
کبریت بِکِش بانو, من بشکه ی باروتم.
هر کس غمِ خود را داشت, هر کس سرِ کارش ماند.
من نعشه ی زخمی که, یک شهر خمارش ماند.
چیزی که شکستم داد, خمیازه ی مردم بود.
ای اطلسِ خواب آلود, این پرده ی دوم بود.

هرچند تو تا بودی, خون ریختنی تر بود.
از خواهرِ مغمومم, سیگار تنی تر بود.
هرچند تو تا بودی, هر روز جهنم بود,
این جنگِ ملال آور, بر عشق, مقدم بود.
هر چند تو تا بودی, ساعت خفگان بود و,
حیرت به زبان بود و, دستم به دهان بود و,
چشمم به جهان بود و, بختک به شبم آمد.
روزم سرطان بود و, جانم به لبم آمد.
هرچند تو تا بودی, دل در قدهش غم داشت.
خوب است که برگشتی, این شعر جنون کم داشت.
ای پیکرِ آتش زن, بر پیکره ی مردان,
ای سقفِ مخدرها, جادوی روان گردان.
ای منظره ی دوزخ, در آینه ی مخدوش.
آغازِ تباهی ها, در عاقبتِ آغوش.
ای گافِ گناه ای عشق,بانوی بنی عصیان.
ای گندمِ قبل از کِشت, ای کودکیِ شیطان.
ای دردسرِ کِش دار, ای حادثه ی ممتد.
ای فاجعه ی حتمی, قطعیتِ صد درصد.
ای پیچ و خمِ مایوس, دالان دو سر بسته.
بیچارگیِ سیگار, در مسلخِ هر بسته.ای آیه ی تنهایی, ای سوره ی مایوسم.
هرقدر خدا باشی, من دست نمیبوسم.
ای عشقِ پدر نامرد, سر سلسله ی اوباش.
این دم دمِ آخر را, این بار به حرفم باش.
دندان به جگر بگذار, یک گامِ دگر باقیست.
این زهرِ حلاهِل را, یک جامِ دگر باقیست.
دندان به جگر بگذار, ته مانده ی من مانده.
از مثنویِ بودن, یک بیت دهن مانده.
دنیا کمکم کرده است, از جمع کمم کرده است.
بی حاصل و بی مقدار, یک صفرِ پس از اعشار.
یک هیچ, عذاب آور, آینده ی خواب آور.
لیوانِ پر از خالی, دلخوش به خوش اقبالی.
راضی به اگر, شاید, هر چیز که پیش آید.
سرگرمِ سرابی دور, در جبرِ جهان مجبور.
لبخندی اگر پیداست, از عقده گشایی هاست.
ما هر دو پر از دردیم, صد بار غلط کردیم.
ما هر دو خطا کاریم, سرگیجه ی تکراریم.
من مست و تو دیوانه, مارا که بَرَد خانه.
دلداده و دلگیرم, حیف است نمیمیرم.
ای مادرِ دلتنگم, دل بازترین تابوت.
دروازه ی ازناسوت, تا شعشعه ی لاهوت.
بعد از تو کسی آمد, اشکی به میان انداخت.
آن خانمِ اقیانوس, کابوس به جان انداخت.
ای پیچ و خمِ کارون, تا بندِ کمربندت.
آبستنِ از طغیان, الوند و دماوندت.
جانم به دو دستِ توست, آماده ی اعجازم.
باید من و شعرم را, در آب بیندازم.
دردی که به دوشم ماند, از کوه سبُکتَر نیست.
این پرده ی آخر بود, اما غمِ آخر نیست.
دستانِ دلم بالاست, تسلیمِ دو خط شعرم.
هر آنچه که بودم هیچ, این بار فقط شعرم.

, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله ی امنیتی را حل کنید *