خلوت دل


بدترین عشق

تو اینجایی؟!
چه عجب از این طَرَفا؟!
چه خوب شد دیدمت..
میدونی از کی دلم میخواد یه دلِ سیر باهات حرف بزنم؟!

ادامه مطلب

اینجا بارون اومده

شهرِ من پر از کوچه ها و خیابونای تودرتو..
پر از ماشینایی که بی هدف، میخوان از هم سبقت بگیرن..

ادامه مطلب

تنهایی، سرطانِ بدخیم و شبانه ی روح

تنهایی، سرطانِ بدخیم و شبانه ی روح است..
تنهایی، نه تنها ماندن..
تنهایی، وقتی کسی کنارت هست که بلد نیست تو را ببیند..

ادامه مطلب

هفت روزِ تلخ

وارد هفتمین روز از سالِ ۹۸ شدیم..
به همین زودی یک هفته گذشت..
این عمرمون هستش که به سرعت از طولش کاسته میشه و با سرعت در حالِ گذره..

ادامه مطلب

مروری بر سالِ ۹۷ و تبریکِ سالِ نو

خب اینم از سالِ ۹۷٫٫
بالاخره داره تموم میشه و آخرین نفس هاشو میکشه..
توی پستِ قبلی، قرار شد خلاصه ای از اتفاقاتِ سالی که گذشت رو بنویسم..

ادامه مطلب

خـــواب

مدتی بود که کمتر میرسیدم به اینجا سر بزنم..
دلیلش این بود که امسال کلا توی اداره تعمیرات داشتیم و اتاقم چندین و چند بار جا به جا شد و چون معمولا دور و برم شلوغ میشد تمرکزی برای نوشتن نداشتم و به همین دلیل فقط زمانهایی که توی اتاقم تنها میشدم و کاری هم نداشتم، صفحه ی وُرد رو باز میکردم و چند خطی مینوشتم..

ادامه مطلب

زلفِ سیاهِ نبودنت

وایساد رو به من و گفت: چِطِه تو؟!
نگاش کردم..
دکتر رو میگم، دکتر جدیده، ندیدیش تو!

ادامه مطلب

“مـــادرم” دوستت دارم

پایِ تخته نوشتم، “مـــادر”..
گویی تخته هم دلتنگ بود، یا شاید از رازِ دلم خبر داشت..

ادامه مطلب

میتوانستم نمانم، اما ماندم

تمامِ این مدت میتوانستم عاشقِ هر رهگذری که می آید بشوم و هیچ خیالی هم از تو در سر نپرورانم..

ادامه مطلب

الفبای نبودنت

هر دو دستِ این دنیا پوچه!
الفبای نبودنت دیگه از یادم رفته..
من واست از درد خوندم تا ببینیش، تا لمسش کنی..

ادامه مطلب
12345...1020...»



خلوت دل